تبليغاتX
* فیزیک *
سلام

عید سعید قربان و شب یلدا و پیشاپیش عید سعید غدیر رو تبریک میگم

اگر فکر کردید که حالت دوم برخورد الاستیک رو میگم کاملا در اشتباهید

چون هیچ کس جواب نداد

اگر کسی هم میخواد تو یاهو بهم بگه یا میل بزنه

فعلا این آپ رو ببینین

 

کمتر کسیه که اینو شنیده باشه.

اثبات وجود خدا:

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟ استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: بله.او خلق کرد.

استاد پرسید:آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟

شاگرد پاسخ داد:بله آقا

استاد گفت:اگر خدا همه چیز را خلق کرد پس او شیطان را هم خلق کرد.چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست ٬ خدا نیز شیطان است.

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد.استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مدهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت:

استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟؟

استاد پاسخ داد:البته

شاگرد ایستاد و پرسید:استاد سرما وجود دارد؟

استاد پاسخ داد:این چه سوالی است که میپرسی؟البته که وجود دارد.آیا تا کنون حسش نکرده ای؟

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت:در واقع آقا سرما وجود ندارد.مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد میکنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتون مطالعه و  آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد و گرما چیزیست که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد.صفر مطلق ( 460F- ) نبود کامل گرماست.تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند.سرما وجود ندارد.این کلمه را  بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد.

شاگرد ادامه داد:استاد تاریکی وجود دارد؟

استاد پاسخ داد : البته که وجود دارد

شاگرد گفت:دوباره اشتباه کردید آقا

تاریکی هم وجود ندارد.تاریکی در حقیقت نبودن نور است.نور چیزیست که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد.اما تاریکی را نمیتوان.در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد اما شما نمیتوانید تاریکی را اندازه بگیرید.یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را میشکند و آنرا روشن میسازد.شما چه طور میتوانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چقدر تاریکی دارد؟تنها کاری که میکنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید.درست است؟ تاریکی واژه است که بشر برای توصیف زمانیکه نور وجود ندارد بکار ببرد.

در آخر مرد جوان از استاد پرسید:آقا شیطان وجود دارد؟

زیاد مطمئن نبود.استاد پاسخ داد:البته همانطور که قبلا هم گفتم.ما او را هر روز میبینیم.او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود.او در جنایت ها و خشونت های بیشماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد.اینها نمایانگر هیچ چیزی بجز شیطان نیست.

و آن شاگرد پاسخ داد:

شیطان وجود ندارد آقا.یا حد اقل در نوع خود وجود ندارد.شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست ٬ درست مثل تاریکی و سرما.کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد.خدا شیطان را خلق نکرد.شیطان نتیجه ی آن چیزیست که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند.مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

نام آن مرد جوان:

آلبرت انیشتین 

 

اینم متن انگلیسیش اگر کسی میخواست:

?Does Evil Exist

Does evil exist? The university professor challenged his students with this question. Did God create everything that exists? A student bravely replied, "Yes, he did!"

"God created everything?" The professor asked.

"Yes, sir," the student replied.

The professor answered, "If God created everything, then God created evil, since evil exists, and according to the principal that our works define who we are then God is evil."

The student became quiet before such an answer.

The professor was quite pleased with himself and boasted to the students that he had proven once more that the Christian faith was a myth.

Another student raised his hand and said, "Can I ask you a question professor?"

"Of course," replied the professor.

The student stood up and asked, "Professor, does cold exist?"

"What kind of question is this? Of course, it exists.

Have you never been cold?"

The students snickered at the young man's question.

The young man replied, "In fact sir, cold does not exist. According to the laws of physics, what we consider cold is in reality the absence of heat. Everybody or object is susceptible to study when it has or transmits energy, and heat is what makes a body or matter have or transmit energy. Absolute zero (-460 degrees F) is the total absence of heat; all matter becomes inert and incapable of reaction at that temperature.

Cold does not exist. We have created this word to describe how we feel if we have no heat.

The student continued. "Professor, does darkness exist?"

The professor responded, "Of course it does."

The student replied, "Once again you are wrong sir, darkness does not exist either. Darkness is in reality the absence of light. Light we can study, but not darkness. In fact we can use Newton's prism to break white light into many colors and study the various wavelengths of each color. You cannot measure darkness. A simple ray of light can break into a world of darkness and illuminate it. How can you know how dark a certain space is? You measure the amount of light present. Isn't this correct? Darkness is a term used by man to describe what happens when there is no light present."

Finally the young man asked the professor. "Sir, does evil exist?"

Now uncertain, the professor responded, "Of course as I have already said. We see it every day. It is in the daily example of man's inhumanity to man. It is in the multitude of crime and violence everywhere in the world. "These manifestations are nothing else but evil."

To this the student replied, "Evil does not exist sir, or at least it does not exist unto itself. Evil is simply the absence of God. It is just like darkness and cold, a word that man has created to describe the absence of God. God did not create evil. Evil is not like faith, or love that exist just as does light and heat. Evil is the result of what happens when man does not have God's love present in his heart. It's like the cold that comes when there is no heat or the darkness that comes when there is no light."

The professor sat down. The young man's name? -- Albert Einstein

+ نوشته شده توسط شکوفه(مدیر) در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 2:24 |

سفر در زمان چطور انجام ميشود؟    

 

یکی از جالبترین افکار بشر، ایده جابجایی در بعد زمان است..
البته اگر از يک بعد دیگر به قضیه نگاه کنیم همه ما مسافر زمان هستیم. همین الان که شما اين را ميخوانيد، زمان در حول و حوش و به پیش میرود و آینده به حال و حال به گذشته تبدیل میشود. نشانه اش هم رشد موجودات است. ما بزرگ میشويم و میمیریم. پس زمان در جریان است آلبرت اینشتین با ارائه نظریه نسبیت خاص نشان داد که این کار از نظر تئوری شدنی است. بر طبق این نظریه اگه شیئی به سرعت نور نزدیک شود گذشت زمان برايش آهسته تر صورت میگیرد. بنابراین اگر بشود با سرعت بیش از سرعت نور حرکت کرد، زمان به عقب برگردد. مانع اصلی این است که اگر جسمی به سرعت نور نزدیک بشود جرم نسبی ان به بینهایت میل میکند لذا نمیشود شتابی بیش از سرعت نور پيدا کرد. اما شاید یه روز این مشکل هم حل شود. بر خلاف نویسنده ها و خیالپردازها که فکر میکنند سفر در زمان باید با يک ماشین انجام شور، دانشمندان بر این عقیده هستند که اینکار به کمک يک پدیده طبیعی صورت میگیرد. در این خصوص سه پدیده مد نظر است: سیاهچاله های دوار، کرم چاله ها و ریسمانهای کیهانی.
سیاهچاله ها: اگر یه ستاره چند برابر خورشید باشد و همه سوختش را بسوزاند، از انجا که يک نیروی جاذبه قوی دارد لذا جرم خودش در خودش فشرده میشود و يک حفره سیاه رنگ مثل یه قیف درست میکند که نیروی جاذبه فوق العاده زیادی دارد طوری که حتی نور هم نمیتواند از ان فرار کند.

اما این حفره ها بر دو نوع هستد. یه نوعشان نمی چرخند لذا انتهای قیف يک نقطه است. در انجا هر جسمی که به حفره مکش شده باشه نابود ميشود. اما یه نوع دیگر سیاهچاله نوعی است که در حال دوران است و برا همین ته قیف یه قاعده داره که به شکل حلقه اس. مثل يک قیف واقعی است که تهش باز است. همین نوع سیاهچاله است که میتواند سکوی پرتاب به آینده یا گذشته باشد. انتهای قیف به يک قیف دیگر به اسم سفیدچاله میرسد که درست عکس ان عمل میکند. یعنی هر جسمی را به شدت به بیرون پرتاب میکند. از همین جاست که میتوانیم پا به زمانها و جهان های دیگر بگذاریم.
 


کرم چاله : يک سکوی دیگر گذر از زمان است که میتواند در عرض چند ساعت ما را چندین سال نوری جابجا کند. فرض کنيد دو نفر دو طرف يک ملافه رو گرفته اند و میکشند. اگر يک توپ تنیس بر روی ملافه قرار دهيم يک انحنا در سطح ملافه به سمت توپ ایجاد
اگر يک تیله به روی این ملافه قرار دهيم به سمت چاله ای که ان توپ ایجاد کرده است میرود. این نظر اینشتین است که کرات آسمانی در فضا و زمان انحنا ایجاد میکنند؛ درست مثل همان توپ روی ملافه. حالا اگه فرض کنیم فضا به صورت يک لایه دوبعدی روی یه محور تا شده باشد و بین نیمه بالا و پایین ان خالی باشد و دو جرم هم اندازه در قسمت بالا و پایین مقابل هم قرار گیرد، آن وقت حفره ای که هر دو ایجاد میکنند میتواند به همدیگر رسیده و ایجاد يک تونل کند. مثل اين که يک میانبر در زمان و مکان ایجاد شده باشد. به اين تونل میگويند کرم چالهاین امید است که يک کهکشانی که ظاهرا میلیونها سال نوری دور از ماست، از راه يک همچین تونلی بیش از چند هزار کیلومتر دور از ما نباشئ. در اصل میشود گفت کرم چاله تونل ارتباطی بین يک سیاهچاله و یه سفیدچاله است و میتواند بین جهان های موازی ارتباط برقرار کند و در نتیجه به همان ترتیب میتواند ما را در زمان جابجا کند. آخرین راه سفر در زمان ریسمانهای کیهانی است. طبق این نظریه يک سری رشته هایی به ضخامت یه اتم در فضا وجود دارند که کل جهان را پوشش میدهند و تحت فشار خیلی زیادی هستند. اینها هم یه نیروی جاذبه خیلی قوی دارند که هر جسمی را سرعت میدهند و چون مرزهای فضا زمان را مغشوش میکند لذا میشود از انها برای گذر از زمان استفاده حالا اینها رو گفتیم ولی چند اشکال در اين کار است. اول اینکه اصلا نفس تئوری سفر در زمان يک پارادوکس است. پارادوکس یا محال نما یعنی چیزی که نقض کننده(نقيض) خودش در درونش است. يک مثال :اگه خدا میتواند هر کاری را انجام دهد پس آیا میتواند سنگی درست کند که خودش هم نتواند تکانش دهد؟ این يک پارادکس است چون اگر بگوييم آری پس انوقت با اینکه خدا هرکاری را میتواند انجام دهد متناقض است و اگر بگوييم نه باز هم همان میشود یعنی خدا هر کاری را نمیتواند انجام دهد. يک مثال دیگر اين است که اگر من در زمان به عقب برگردم , به تاریخی که هنوز بدنیا نيامده بودم پس چطور میتوانم انجا باشم. یا مثلا اگر برگردم و پدربزرگ خودم را بکشم پس من چطور بوجود اومده ام؟ يک راه حلی که برای این مشکل پیدا شده است، نظریه جهانهای موازی است. طبق این نظريه امکان دارد چندین جهان وجود داشته باشد که مشابه جهان ماست اما ترتیب وقایع در انها فرق میکند. پس وقتی به عقب برمیگردیم در يک جهان دیگر وجود داريم نه در جهانی که در ان هستیم. طبق این نظريه بینهایت جهان موازی وجود دارد و ما هر دستکاری که در گذشته انجام بدهیم يک جهان جدید پدید می آید.

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت 13:17 |

سلام

خوبین؟

روز دانشجو مبارک

قبل از هر چیز باید از آقا سینا مدیر وبلاگ یانگوم تشکر کنم که قالب وب رو عوض کردند.

دیروز داشتم جزوه فیزیکمو یه نیگا میکردم و به مبحث برخورد و ضربه رسیدم

دیدم بد نیست از اونا هم یه اطلاعاتی بدیم.

یکی از مباحثی از مکانیک کلاسیک که توی دبیرستان و پیش چیزی نگفته

برای بیان کردنش باید تکانه و قانون پایستگی تکانه رو بدونیم.

من و دوستام کلا مفهوم تکانه رو نمیفهمیم اما من اینجا یه چیزایی ازش میگم

تکانه(یا اندازه حرکت خطی) که با اون توی پیش دانشگاهی آشنا میشیم کمیتی برداری است و از حاصلضرب جرم و سرعت جسم بدست میاد

تکانه رو با نماد p  نمایش میدهند و یکای اون  kg.m/s  است.

آهنگ تغییر تکانه یک جسم نسبت به زمان برابر با برایند نیروهای وارد بر جسم است.

F=dp/dt

یا به بیان دیگر

برایند نیروهای وارد بر جسم ، مشتق تکانه ی آن نسبت به زمان است.

خلاصه:

تکانه:کمیتی که هم به سرعت جسم مربوط است و هم جرم اون

حالا قانون پایستگی تکانه:

یا

The law of conservation of momentum

In a close system ,the total linear momentum is always conserved

دستگاه بسته یعنی اینکه اصطکاک نداشته باشیم مثل هوا یا آب

یه مثال خوب برای بهتر فهمیدن پایستگی تکانه اینه(استادمون که این مثالو زد برامون فهمدیدم که تکانه کل پایسته است یعنی چی):

ببینین مثلا شما 10000 تومان تو جیبتون دارین و یه جیب بر توی جیبش 5000 تومان داره

میاد از پیش شما رد میشه و 5000 تومان از شما میدزده

از پول شما کم شد و به پول اون اضافه شد اما در کل همون 15000 تومان مونده

پایستگی تکانه هم عین همینه

(اندازه حرکت فیزیکی تره اما من خودم معمولا کلمه ی تکانه رو بکار میبرم)

خوب

بریم سر برخورد:

Collision:

ما دو نوع برخورد داریم

1.elastic

2.inelastic

(1-کشسان / 2- غیر کشسان)

کشسان یعنی مثلا اگر توپ های لاستیکی(فک کنم میگن شیطونک) بخوره به دیوار یا زمین برمیگردد.

غیر کشسان مثلا اگر این لاستیک ها (نمیدونم چی میگن بهشون) بزنیم به دیوار میچسبه به دیوار.یا توی تصادفات برخورد دو ماشین غیر کشسان است.

Elastic: kinetic energy is conserved

In elastic :kinetic energy is not conserved

ما برخورد الاستیک رو بررسی میکنیم(دستگاه بسته است)

Elastic collisions:

1.stationary target

2.moving target

)حالت اول هدف ساکن است و حالت دوم هدف متحرک)

 شکل حالت 1

(اندیس ها :

 i = initial (ابتدایی)

f = finish(ثانویه))

 

 و  مجهولند:

 

 

اول پایستگی تکانه کل و بعد پایستگی انرژی جنبشی رو مینویسیم.ببینین:

پایستگی

 

بجای  معادله یک را گذاشتیم در 

و حالا داریم:

 

حالا جایگزین در 

 

و داریم:

 

 

 

 

حالت دوم هم به عنوان تمرین باشه

ببینم چی کار میکنین ها

اگر حالت دوم رو گفتین به عنوان جایزه دفعه بعد ضربه رو میگم!

آفرین

بای تا بعد

 

+ نوشته شده توسط شکوفه(مدیر) در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 19:45 |

مفاهیم پایه:                                                   


طبق نظریه ، نسبیت عام ، گرانش انحنا دهنده فضا زمان است. فضای حول ستاره به نحو بارزی خم می شود در لحظه ای که هسته ستاره تبدیل به حفره سیاه می شود. این جرم خطوط فضا زمان را مانند پیله ای به دور خود می پیچد. امواج نوری کم تحت زوایای خاصی به سمت سیاه چاله روان می شود.

افق حادثه در راه شیری


در سطح کره ای که هم مرکز نقطه یکتایی سیاهچاله است، تجمع می کنند. در فاصله معینی از سیاهچاله که بسته به جرم ستاره رمبیده دارد، جاذبه آنچنان زیاد است که نور نمی تواند فرار کند به این فاصله افق حادثه گفته می شود.
 

ساختار سیاهچاله ها:                                          

با حل استاتیک غیر چرخشی با تقارن کروی برای معادلات میدان اینشتین این نکته مشخص می شود که سیاهچاله ها که از یک سمت به صورت چاه عمل می کنند، در سطح دیگری به صورت چشمه عمل می کند. یعنی می تواند دو سطح مختلف فضا زمان را از جهان های گوناگون یا دو نقطه بسیار دور از جهان خودمان را به هم متصل کند. که به این حالت کرم چاله یا پل اینشتین رزن گفته می شود.
 

سیاهچاله ها چگونه به وجود می آیند؟

هر چه ستاره های نوترونی بزرگتر باشد کشش جاذبه ای داخلی آن نیز بیشتر خواهد بود. در سال 1939 او پنهایمه فکر کرد که نوترون ها نمی توانند در برابر همه چیز مقاومت کنند. به نظر او اگر یک چیز در حال از هم پاشیدن بزرگتر از 3/2 برابر اندازه خورشید بود، آنگاه نه تنها الکترون ها بلکه نوترون های آن نیز در هم می شکست.

همچنین باید بدانیم که وقتی نوترونها در هم شکستند دیگر هیچ چیز مطلقا وجود ندارد که از ، در هم پاشیدن ستاره جلوگیری کند. اگر شما خود را روی سطح یک توده در حال از هم پاشیدن تصور کنید، آنگاه شما با فرو ریختن آن جسم به مرکز آن نزدیکتر و نزدیکتر خواهید شد. و بنابراین نیروی جاذبه بیشتر و بیشتری را حس خواهید کرد. تا هنگامی که ستاره به مرحله کوتوله سفید برسد، شما بیش از 1.016 تن وزن پیدا خواهید کرد.



وقتی که ستاره به در هم پاشیدن ادامه داد و از مرحله ستاره نوترونی هم گذشت و به طور کامل از هم پاشید، وزن شما از 15000 میلیون تن بیشتر و بیشتر خواهد شد. اگر سیاهچاله به اندازه کافی به ما نزدیک بود، می توانستیم نیروی جاذبه بر آن را حس کنیم. اما وقتی یک سیاه چاله در میان ستاره ها خیلی دورتر از ما قرار دارد، آیا می توانیم وجود آنرا اثبات کنیم؟ برای این منظور اخترشناسان دو راه آشکار شدن حدس می زنند.

  • اول از روی جرم سحابی برای مثال اگر آنها جرمهای تمام ستارگان موجود در یک خوشه ستاره ای مرئی به طور قابل ملاحظه ای کمتر از جرم خوشه وجود داشته باشد، مرکز کهکشان ها به عنوان مکانهایی تلقی می شوند که در آنها سیاهچاله ها وجود دارند. زیرا چگالی مواد در آنجا زیاد است.

 

  • راه دوم نیز این بوده که اگر چه hc سیاهچاله ها هیچ تشعشعی خارج نمی شود اما چیزهایی که در سیاهچاله ها سقوط می کنند به هنگام سقوط اشعه ایکس از خود منتشر می کنند و هر چیز کوچکی که در سیاهچاله ها سقوط کند تنها مقدار کمی اشعه ایکس از خود منتشر می کند. این مقدار برای کشف آن در فاصله میلیون ها میلیون کیلومتری کافی نخواهد بود.


در سال 1971 یک دانشمند انگلیسی به نام استفن هاوکینگ عنوان کرد که این واقعه به وجود آمدن سیاهچاله ها هنگامی که جهان نخستین انفجار بزرگ خود را آغاز کرد اتفاق افتاده است. هنگامی که تمامی مواد تشکیل دهنده جهان منفجر شد، مقداری از این مواد آن چنان به هم فشرده شدند که تبدیل به سیاهچاله گشتند. وزن برخی از این سیاهچاله ها ممکن است به اندازه وزن یک سیاره کوچک و یا از آن کمتر باشد. و وی آنها را سیاهچاله کوچک نامید.
 

نتایج تحقیقات هاوکینگ:                                           

هاوکینگ

  • سیاهچاله ها می توانند وزن از دست بدهند

  • مقداری از انرژی جاذبه ای آنها در خارج ازمحدوده شعاع شوارتز شیلد ستاره به ذرات ماده تبدیل می شود.

  • ممکن است این ذرات به فضای بیرون بگریزند از این طریق مقداری از مواد تشکیل دهنده سیاهچاله های بزرگ که به اندازه یک ستاره وزن دارند، برای تبخیر همه مواد تشکیل دهنده اش میلیون ها میلیون سال وقت لازم است. درحالی که در این مدت خیلی بیشتر از این مقدار ماده به آن اضافه می شود. بنابر این هیچگاه از طریق تبخیر وزن آن کاسته نمی شود.

  • هر چه سیاهچاله کوچکتر باشد سرعت تبخیر آن بیشتر است یک سیاهچاله کوچک واقعی باید بیشتر از مقدار ماده ای که به خود جذب می کند وزن از دست بدهد. بنابر این سیاهچاله کوچک باید بوسیله تبخیر کوچکتر و کوچکتر شود و بالاخره هنگامی که دیگر خیلی خیلی کوچک شد یک مرتبه تبخیر آن حالت انفجاری بخود گرفته و تشعشعاتی حتی با انرژی بیشتر از اشعه ایکس منتشر کند. اشعه منتشر شده از این طریق اشعه گاما خواهد بود

  • سیاهچاله های کوچکی که 15 میلیون سال پیش هنگام نخستین انفجار بزرگ جهان ایجاد شده اند، اکنون ممکن است در حال ناپدید شدن باشند. هاوکینگ اندازه اولیه آنها و نوع اشعه گامایی را که هنگام انفجار تولید می کنند، حساب کرد.

 

مجهولات سیاهچاله ها:                                        


اگر ستاره شناسان بتوانند نوع پرتوهایی که هاوکینگ پیش بینی کرده است، شناسایی کنند، مدرک خوبی برای تایید تشکیل و وجود سیاهچاله بدست خواهد آمد. اما تاکنون پرتوهای پیش بینی شده کشف نشده اند. با این حال هر لحظه ممکن است این پرتو ها شناسایی شوند.

دلیل تابش اشعه ایکس از حفره سیاه این است که جرمی که توسط طوفانهای ستاره ای خود ستاره ، از سطح آن می گریزند، در فاصله مناسبی که به حفره سیاه رسیدند، توسط حفره شکار می شوند. و در مداری به دور حفره شروع به چرخش کرده و به این ترتیب شکل یک دیسک عظیم را تشکیل می دهند.



با توجه به این نکته که لایه های داخلی تر دیسک سریع تر از لایه های خارجی می چرخند، در اثر اصطکاک لایه های مختلف دیسک گرم شده و شروع به تابش اشعه ایکس می کنند. به این دیسک ، دیسک تجمعی گفته می شود. این حالت برای اولین بار در ستاره دوتایی ( دجاجه1-
X ) مشاهده شده است. احتمالا قطر خود حفره سیاه (قطر افق حادثه) 30 کیلومتر است و برای تمامی ستاره های دو تایی سیاهچاله ساختمان به همین شکل است.

+ نوشته شده توسط در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 13:26 |
سلام

اول جواب آقای حمید رضا رو بگم و بعد بقیه کارامون!!

سوالو با اجازه بگم:

2 اتومبیل با سرعتهای 10 و 15 متر بر ثانیه به سمت هم در حال حرکت اند وقتی به فاصله 1000متری از همدیگر میرسند پرنده ای با سرعت 20 متر بر ثانیه از گوشه جلویی یکی از اتومبیل ها به سمت اتومبیل دیگر به پرواز در می آید با رسیدن به آن بلافاصله بر میگردد و این کار را زمانی که 2 اتومبیل از کنار هم عبور کنند تکرار میکند در این فاصله زمانی چند بار پرنده میتواند بین 2 اتومبیل حرکت کند ؟

 

جواب:

جواب بی نهایت هستش چون وقتی دو اتومبیل خیلی نزدیک میشن بازه زمانی خیلی کوچیک میشه و پرنده میتونه بی نهایت بار بره و بیاد 

 

راجع به  سوال:

اگر ما یه وان داشته باشیم و ته اون به مقدار خیلی کم آب بریزیم و یه کشتی (که اندازه ی وان باشه) بذاریم تو وان ته کشتی به ته وان میخوره یا نه؟؟چرا؟؟

 

 ممنون از جناب مرادی  برای نظرشون(و تشکر مخصوص از همه ی دوستان دانشگاه فردوسی که اینقدر به ما لطف دارن)

منم نظر خودمو تو نظرات گفتم

لطفا ببینین

 

مهسا خانوم من تعریف نیروی پایستار و نا پایستار رو میدونم

نمیتونم بفهمم و تصور کنم!!

مرسی از نظرت

 و مرسی از همه

بای تا بعد

+ نوشته شده توسط شکوفه(مدیر) در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 10:49 |
سلام

حال شما؟؟

اول یه چیزایی بگم

۱.مهسا جان و امثال مهسا جان:

سوالاتتون رو تو نظرات بگید یا برای هر نویسنده ای که خواستید میل کنین

اگر بدونیم جواب میدیم

۲. جناب حمید رضا:

جواب بی نهایت هست

اما من خودم یکم روش شک دارم.از دوستام میپرسم و تا یکشنبه میذارم تو وب

۳.جناب امیر:

شرمنده دیر نظرتون رو دیدم.من اثبات برد بیشینه ی پرتابه از رو سطح شیبدار رو دارم

اگر اون رو میخوایید بگین و اگر نه روی سطح زمین رو میخوایین من متوجه نمیشم(آخه با زاویه ۴۵ برد ماکزیمم است.یکم توضیح بدید)

۴. یه دوستی چند وقت پیش میل زد و اثبات فرمول تی = ۲پی رادیکال ال/جی (دوره تناوب آونگ)رو خواستن

که بدلیل مشکلی نشد براشون میل کنم

اگر میخوان و بقیه هم میخوان اثباتو تو وب بزنم 


و پست این دفعه:

یه سوال بی جواب(شایدم جواب دار!!)

اگر ما یه وان داشته باشیم و ته اون به مقدار خیلی کم آب بریزیم و یه کشتی (که اندازه ی وان باشه) بذاریم تو وان ته کشتی به ته وان میخوره یا نه؟؟چرا؟؟

 

یه سوال دیگه:

من نمیفهمم نیروی پایستار و نا پایستار چیه

هرکس میتونه واسم بگه لطفا

 

منتظر جواب ها هستم

+ نوشته شده توسط شکوفه(مدیر) در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 23:39 |
onLoad and onUnload Example