سلام دوستان گل و همه ی بزرگواران عزیز (استاد های
محترم منظورم بود)
راستش دوتا پست قبل(سری ۱ و ۲ نقاشی های اشر) که شد
پست غیر فیزیکی
این یکی هم روش!
یکم(یکم بیشتر از یکم) حالم گرفتس

میدونین چرا؟
جواهری در قصر یا یانگوم خودمون تموم شد
راستش من که باهاش زندگی کردم
درسهایی هم ازش یاد گرفتم که مهمترینش پشتکار فراوااان و تلاش
خستگی نا پذیر بود
دوتا از قشنگ ترین جمله های سریال رو میگم
(به نظر من خیلی قشنگ بودن)
۱.
توی همین قسمت(آخر) یانگوم و افسر مین دوباره (بعد از مرگ شاه و رفتن از قصر) به درخواست ملکه به مقام قبلیشون بر می گردن اما باز از قصر میرن.بشنوید حرفهای این دو عاشق را:
افسر مین : "تو احساس پشیمانی می کنی؟"
یانگوم : "نه ، قصر به من فرصت داد فرصت آشپزی
، پزشکی و ملاقات با شما ولی باعث شد
چیزهایی را از دست بدهم ، مادرم ، بانو هن و
آرزوهایم را ، این ارمغان قصر برای من بود. به نظر
می رسد قصر به تو خیلی چیزها می دهد ولی
حقیقتاً چیزهایی با ارزش تر را می گیرد،به نظر
می رسد به تو اجازه می دهد به آنچه می خواهی
برسی ولی تو را از هر آنچه می خواهی باز
می دارد. همه قصر را مکانی خیالی می پندارند
غافل از اینکه واقعاً جای اندوهناکی است"
۲.
when i make food , i always hope the
person who eat it would like have a smile on
his or her face
"jang-geum to min jang-ho"
البته اونایی که امشب(جمعه.بعد از یانگوم) توی مسنجر اومدن این جمله رو جلوی آیدی من دیدن
(البته من سالی ۱ بار هم آیدی روشن نمی یام اما این دفعه استثنا بود!)
flower_tu@yahoo.com
دوست دارم آخر این پست هر کس یانگوم(جواهری
در قصر) رو دیده نظرش رو بگه
راجع به یانگوم(جیگر)-بانو هن(که عشق من بود و
هست) - کلا سریال و هرچی که ازش یاد گرفتین
این که دیگه مساله نیست! پس جواب بدید ها
چه رنگارنگ شد ها!!
مرسی
بای
+ نوشته شده توسط شکوفه(مدیر) در جمعه هجدهم آبان 1386 و ساعت
23:6 |